خلاصه ی قسمت اول
1 – در صد سال اخير تغييرات در شعر نوی فارسی آن قدر زياد نبوده كه به بيش از يك نام نياز باشد مناسب ترين نام شعر سپيد است
2 – شعر سپيد دو محدوديت كاملن مشخص دارد
الف : تفاوت آن با شعر كلاسيك
ب : تفاوت آن با زبان معيار امروز
3 – وزن و قافيه در شعر سپيد وجود ندارد
قسمت دوم
رعايت كردن وزن در شعر كلاسيك باعث می شد كه جمله ها و واحد های گفتاری در شعر از حالت طبيعی خود خارج شوند مثلن جمله ی " امير آمد " بنا بر محدوديت وزن می شد " آمد امير " يا جمله ی "امير با اسب در باران آمد " بنا بر وزن می شد" آمد امير در باران با اسب " يا " آمد در باران با اسب امير" يا " در بارن آمد امير با اسب " و تركيب های از اين دست همين طور به سبب رعايت قافيه اين اتفاق می افتاد چون بايد قافيه درست باشد
با آزاد شدن شعر از دست وزن و قافيه عادت اين جور ادا كردن جمله ها در ذهن شاعران عزيز ماند وآن ها دقت نكردند كه ديگر نيازی نيست كه ما واحد های گفتاری خود را پس و پيش بگوييم بعضی ديگر به غلط و به بهانه ی موزون بودن شعر يا داشتن موسيقی اين گونه شعر گفتن را تبليغ كردند اما آن ها نمی دانستند اين نشان دهند ی اين است كه ما هنوز از منطق شعر كلاسيك جدا نشديم و هنوز در ناخود آگاه خود ، خود را ملزم به رعايت وزن می دانيم و فكر می كنيم اين يعنی شعر اما اين شعرها چيزی جز پيچيدگی گيج كننده چيزی نداشتند با ابداع موسيقی درونی شعر سر خود را كلاه گذاشتند و مخاطب هم كه هنوز با شعر كلاسيك مانوس بود حرفی نمی زد در اين نقطه بود كه شعر مدرن ما دچار اشتباه شد در اين جا بود كه خيلی ها فكر می كردند شعر مدرن می گويند اما در حقيقت آن چه می گفتند فقط بيت های كوتاه و بلند شده شعر كلاسيك بود با عبارت های" موزون بودن شعر" و" وزن درونی در شعر" مدت زمان درازی وقت خود را تلف كرديم به جای اين كه خلاقانه به فكر توليد شيوه هايی باشيم كه مناسب زمان ما و جغرافيای ما باشد اين رويه در گوش ما زمزمه كرد كه هنوز از عادت شعری خود دل نكنده ايم اين مطلب در جای ديگر با همين منطق رخ داد و آن استفاده كردن از واژه های مخفف در شعر نو بود استفاده از واژه های مخفف نيز در شعر كلاسيك ما به خاطر محدوديت های وزنی بود چون واژه در بعضی موارد در وزن نبوده وشاعر جايگزينی برای آن نداشته است سعی در مخفف ادا كردن واژه تنها راه ممكن بوده كه وزن شعر در نهايت اشتباه نباشد ولی اين نيز به همان دلايل بالا و عادت ذهنی شاعر به درون شعر مدرن ايران آمد
اما عادت ذهنی و بهانه كردن موسيقی درونی شعر واژه های متروك غير لازمی را به درون شعر مدرن آورد مثل مكن ، مرو ، همی ، هماره كه از نظر اين دسته شاعران مرو شاعرانه تر از نرو ، مكن شاعرانه تر از نكن بود و چون در گذشته ی شعری ما استفاده می شد جواز ورود به شعر مدرن را گرفت واژه هايی مثل هماره با اين استدلال كه " مگه واژه كهنه می شه " در شعر ماند در صورتی كه زبان معيار مردم امروز چيزی جز اين بود و چون سطر های نوشته شده از درك هستی تهی بودند شعر بودن خود را مديون اين واژه ها می دانستند و شاعر سنتی خود را مدرن می دانست
"خواهش می كنم اين نامه ها را جمع كنيد هر چند مكرر است و عبارات بی جا و حشو و زوائد زياد دارند و بايد اصلاح شود اما يادداشت هايی است اگر عمری نباشد برای نوشتن آن مقدمه ی حسابی درباره ی شعر من ، اقلن اين ها چيزهايی است
من خيلی حرف ها دارم برای گفتن نگاه نكنيد كه خيلی از آن ها ابتدايی است ما تازه ابتدای كار هستيم به اسم " به همسايه " يا " حرف های همسايه " باشد اگر روزی خواستيد به آن عنوانی بدهيد
در واقع اين كار وظيفه ی است كه من انجام می دهم شما در هر كدام آن ها دقت كنيد خواهيد ديد اين سطور با چه دقتی كه در من بوده است نوشته شده است
اميد دارم روزی شما هم اين كار را بكنيد و به اين كاهش بيفزاييد " نيما يوشيج