كتاب " تاريخ تحليلی شعر نو " هم آن گونه كه از اسمش بر می آيد دارای تحليل است آن چه در اين مقاله عنوان می شود شيوه ی تحليل نويسنده آن است و چون قرار بود در اين وبلاگ در بهمن ماه نقدهايی در مورد هدايت باشد در اين مقاله نقد نظر نويسنده ی كتاب " تاريخ تحليلی شعر نو " در مورد هدايت بررسی می شود در اين كتاب هدايت در كنار نويسندگانی قرار گرفته كه در راستای ترويج دهندگان مزد بگير ايدئولوژی رضاخانی هستند من نخست نوشته نويسنده ی كتاب تاريخ تحليلی شعر نو را می آورم بعد نوشته ای از محمد علی همايون كاتوزيان را از كتاب " صادق هدايت از افسانه تا واقعيت " را می آورم و اين دو را مقايسه می كنم و و در انتها دو نكته را يكی در مورد شيوه ی تحليل و ديگری نادرستی اطلاعات نويسنده ی تاريخ تحليلی می آورم
در صفحه ی 170 تا 172 تاريخ تحليلی شعر نو جلد يك آمده است :
"رضا شاه ايدئولوژی ندارد ولی دو امكان چشمگير و رايج و ظاهرا مترقی برای دستيابی به محملی شبه ايدئولوژيك در دسترس اوست نخست باستانگرايی روشنفكران ايرانی كه از همان آغاز مشروطيت به انگيزهی خودباوری و اعتماد به نفس و اطمينان به خود رواج يافته است و دوم حضور فعال نژادپرستان آلمانی در صحنهی جنگ جهانی كه زير پرچم فاشيزم رايش سوم يكهتاز ميدان شده اند و تحقيقات وسيع و علمی آلمانیها در زمينهی شناخت نژادهای آريايی و ژرمن كه به نوعی تاييد باستانگرايی ايرانی است آن ها را به هم نزديك كرده است عمده روشنفكران انقلابی مشروطيت به نيروی همين دغدغه ی خيال است كه بر سر پا میمانند و مبارزه را پيش میبرند حتا انقلابی پرشوری چون ميرزاده ی عشقی كه در سفرش به تركيه ی عثمانی برای مبارزه و رهايی از بيگانگان پيشنهاد وحدت بين روشنفكران ترك و ايرانی زير پرچم اتحاد اسلامی میكند در شعر" كفن سياه " به شدت شوونيست و ضد عرب میشود و راه رهايی فقط در بازگشت به فرهنگ ساسانيان میداند وقتی هم نمايشنامه ی" رستاخيز شهرياران ايران " او در ايران اجرا میشود موج تهييج آن چنان وسيع و عميق است كه ايرانيان زرتشتی مقيم هندوستان دو گلدان نقره برای عشقی به هديه می فرستند كه با تشريفات ويژه بدو ( !!! )* اهدا میگردد و موضوع نمايشنامه حسرت خوردن به افتخارات دوران ساسانيان است و انتقال اين معنا كه راه نجات بازگشت به پيش از اسلام است اندیشهی بازگشت به ایران باستان چندان قوی است که شاعری چون ملکالشعرای بهار هم یک سال بعد از به سلطنت نشستن رضا شاه در سلام عید نوروز سال 1305 هـ .ش میخواند:
شاه جهان پهلوی نامدار
ای ز سلاطین کیان یادگار
...**
پادشها از پس ده قرن سال
قرن تو را داده شرف ذوالجلال
تاج كيان تا به تو خسرو رسيد
چهرهی اين ملك چو گل بشكفيد
از خود ايران ملكی تازه خاست
تازه گر از وی شود ايران رواست
در همین زمان است که کتاب بسیار قطور و حجیم " ایران باستان " اثر مشیرالدولهی پیرنیا " تاریخ ایران قدیم " و " ایران در زمان ساسانیان " اثر کریستن سن محقق دانمارکی منتشر میشود و در سال 1313 هـ .ش کنگرهی عظیمی در بزرگداشت و به مناسبت هزارهی فردوسی در تهران تشکیل میشود که بسیاری از خاورشناسان در آن حضور دارند همین زمان است که مقبرهی فردوسی در توس که آرامگاه احتمالی فردوسی است ساخته میشود و صادق هدایت پروین دختر ساسان را مینویسد"
در اين جا نويسنده هدايت را در كنار ملك الشعرای بهار می گذارد كه مجيز رضا شاه را گفته و هم چنين كسانی كه در سال 1313 بر مد آن سال ها قلم می زدند من نخست نظر هدايت را در مورد رضا شاه می آورم به نقل از كتاب " صادق هدايت از افسانه تا واقعيت " محمد علی كاتوزيان صفحه ی 68 - 69 : " جمالزاده از طرف دفتر بينالمللی كار برای ماموريتی به تهران آمده بود و مثل هميشه وقت آزادش را با رفقای روشنفكرش میگذراند و بيشتر از همه با هدايت كه به عنوان دوست و نويسنده بسيار مورد علاقه و ستايش او بود يك روز هدايت به او گفت كه دخترعمهاش اصرار دارد كه يك ميهماني ناهار برای جمالزاده بدهد سپس افزود اما پيشنهاد میكنم دعوتش را رد كنيد چون او زنك شلخته ی پرمدعايی است جمالزاده موفق میشود هدايت را راضی كند كه اين دعوت را بپذيرد و همه به آن جا میروند با مينوی ، فرزاد، سعيد نفيسی و يكی دو تن ديگر قبل از ترك مهمانی ميزبان يك دفترچه میآورد تا جمالزاده و ديگران به رسم يادگاری چند كلمه در آن بنويسند هدايت آخرين نفر است و چيزی مینويسد و دفترچه را با نگاه شيطنتآميزی ( به جمالزاده ) به ميزبان پس میدهد جمالزاده به ترتيبی دفترچه را پس میگيرد و نگاهی به كلمات هدايت میاندازد و بنا به قول خودش از خواندن يك بيت شعری كه هدايت نوشته متحير میماند چون اين شعر ظاهرا ضد مذهبی و درواقع ضد ميهنی بود و در سال 1313 كه تبليغات رسمی در بزرگداشت ميهن آريايی در اوج خود بود ابياتی مثل اين میتوانست برای نويسندهاش لااقل چند سالی زندان به ارمغان بياورد جمالزاده بعدا هدايت را برای اين كار خطرناكش سرزنش كرد و پاسخ دوستش اين بود : خواستم درسی به آن زنك نادان داده باشم تا يك بار ديگر آن دفترچه را نياورد و دور بگرداند "
جالب اين است كه هر دو نويسنده سال 1313 را سال بزرگ داشت ميهن آريايی می دانند ولی انديشه ی هدايت در مورد رضاشاه در متن كاتوزيان مشخص است كه در كتاب تحليلی ، در كنار انديشه ی ملك الشعرای بهار گذاشته شده است كه مجيز گوی رضا شاه است
اين هم تحليلی است
اما هدایت فقط یک اثر در مورد ایران باستان ننوشته بلکه نوشتههای دیگری در مورد ایران باستان دارد :
جادوگری در ایران 1305
پروین دختر ساسان 1307
آتشپرست 1309
آفرینگان 1312
آخرین لبخند 1312
مازیار 1312
زند و هومن یسن 1315
کارنامه اردشیر پاپکان 1315
گجسته ابالیش 1318
در پیرامون لغت فرس اسدی 1319
تخت ابونصر 1321
شهرستانهای ایران 1321
گزارش گمان شکن 1322
یادگار جاماسب 1322
آمدن شاه بهرام ورجاوند 1324
خط پهلوی و الفبای صوتی 1324
چند نکته در مورد ویس و رامین 1324
هنر ساسانی در غرفه مدالها 1325
ایران و زبان پارسی 1327
صادق هدایت 19 اثر در مورد ایران باستان دارد که یکی از آنها مصادف شده با قلم به مزدهای آن زمان یاد مثال شاملو در سخنرانی اش برکلی میافتم که میگوید : " اگر ناصرالدين شاه را در روز جمعه ی كشته باشند مدعی شويم كه جمعه ها را بدين مناسبت تعطيل كنيم كه روز كشته شدن اوست " صادق هدایت علاقه به ایران باستان داشت حالا تصادفا یکی از نوشتهها مصادف شده با جو رضاشاه و تبليغ ایران باستان نمیتوان او را قلم به مزد رضا خان تصویر كرد
واما پروین دختر ساسان در پاریس در تاریخ 21 آذر ماه 1307 نوشتنش پایان مییابد و در شناسنامه معرفی کتاب انتشارات جاویدان چاپ" چاپخانهی محمد حسن علمی " 1312 اولین چاپ است نه 1313 كه نويسنده ی مذكور شايد خواسته با زور وحتما هدايت ميان اين اسامی و اين طرز فكر باشد
و سخن آخر اين كه بنا بر نظر هدایت شناسان " قضیه خر دجال " دوالپا اشاره مستقیمی به رضا شاه دارد این چگونه تحلیلی است که ملکالشعرای بهار که دو دوره سناتور مجلس بوده ( چهارم و ششم ) جو گیر میشود و برای رضا شاه پهلوی به صراحت شعر میگوید اما هدایت با اين توضيحات میشود اشاعه دهنده ی شبه ايدئولوژی رضا شاهی
اين نيز تحليلي است
* علامت هاي تعجب از منتقد است
** برای طولانی نشدن مطلب هفت بيت ميانی حذف شد
