2- شهرزیبا
خلاصه داستان:
علا پورصالحی ( بابک انصاری ) دوست اکبر در کانون اصلاح و تربیت شهرزیبا است اکبر ملیحه دختر ابوالقاسم رحمتی ( فرامرز قریبیان ) را که عاشقش بوده کشته است اکبر به سن قانونی رسیده و باید اعدام شود علا تلاش می کند که رضایت اولیای دم را بگیرد او به اتفاق خواهر اکبر فیروزه( ترانه علی دوستی ) دست به این کار میزند که در این رفت و آمدها عاشق فیروزه میشود و در نهایت اولیای دم شرط رضایتشان را ازدواج علا با دختر ناتنی ابوالقاسم که فلج است میگذارند
نقد:
آن چه فیلم به آن میپردازد بررسی معنا و مفهوم عدل است در این فیلم بعضی انگاره های دینی به چالش کشیده میشود مثل این که دیه زن نصف مرد است
این فیلم دو روایت موازی دارد مرگ اکبر، عشق علا که در نهایت علا ناگذیر از انتخاب است در قسمت ابتدایی داستان اصغر خان با ظرافتی زیرکانه نماد تولد را به مرگ تبدیل میکند
علا برای اکبر جشن تولدی را بدون آگاهی و برای سوپرایز کردنش ترتیب میدهد وقتی که به اکبر میگویند که علا رگش را زده سراسیمه به سمت خوابگاه میدود وقتی که به آن جا میرسد میفهمد که جشن تولد هجده سالگی اش را گرفته اند بعد از کمی خوشحالی با علا دعوا میکند چون در حقیقت این نوید تولد او نیست و نوید مرگش است اصغرخان به ما میآموزد که چقدر نمادها در دنیای مدرن قابلیت جا به جایی دارند حالا در مورد واژه ای مثل عدل چه طور آیا واژه عدالت نیز می تواند معنای متضادش یعنی ظلم را بدهد به دیالوگ های فیلم دقت کنیم:
ابوالقاسم- بله حاج آقا
حاج آقا- استخارتو برات گرفتم
ابوالقاسم- استخاره
حاج آقا- زنت اومد گفت یه صلاح و مشورتی با خدا برات بکنم
ابوالقاسم- برا چی
حاج آقا- برا همون گرفتاری که داری دیگه، بیا بنشین
ابوالقاسم- زن من سرخود اومده پیش شما ، من استخاره نمی خام
حاج آقا- بالاخره بشر وقتی سر دو راهی می مونه با یکی صلاح و مشورت میکنه چه مشورتی بهتر از مشورت با خدا
ابوالقاسم- من بین دو تا راه نموندم
حاج آقا- بنشین حالا،اعوذ به الله من شیطان رجیم،هر کس از شما کار زشتی به نادانی کرد و بعد از آن توبه کند و اصلاح نماید البته خدا بخشنده و مهربان است این آیه مبارکه که برات اومده صریحن نمیگه چی کار کنی اما دلالت بیشتربر رحمانیت و گذشته
ابوالقاسم- حاج آقا من یک سوالی دارم مگه همین قرآن به من حق قصاص نداده مگه نمیگه ثواب داره قاتل قصاص شه ، مگه به من ظلم نشده پس چرا هی سنگ میدازه جلو پام والله یه جور شده انگار من ظلم کردم به پیغمبر مثل من مظلوم نیس
حاج آقا- تو اوقات تلخی چیزی نگو که یک عمر نماز روزت از بین بره
ابوالقاسم- من نمیگذرم
حاج آقا- رضای خدا در اینه که بگذری
ابوالقاسم- پس نعوذ به الله خدا عادل نیس
حاج آقا- کفر نگو
ابوالقاسم- کفر نمیگم از دست خدام دلم پره
ابولقاسم در این دیالوگ خوش نیز به این قضیه اعتراف می کند:« یه جور شده انگار من ظلم کردم»
و دیالوگ علا
علا- تازه حاجی یه فرقی هست دختر تو نمیدونسته قراره بمیره یه دیقه همه چی تموم شده رفته پی کارش اما این رفیقمون میدونه میخواد بمیره دو ساله میدونه وقتی بکشیش بالای دار، شبی صد بار میمیره زنده می شه
خدا وکیلی این مردن با اون مردن یکیه خودت انصاف بده وایسا حاجی میخام باهات حرف بزنم
می بینیم این جا نیز علا به تفاوت های این دو قتل یعنی قتل ملیحه و اعدام اکبر اشاره می کند و معنی عدل در دنیای سنتی را به چالش می کشد او پرسش های جدید مطرح می کند و مخاطب خویش را به دنبال خودش می آورد
و یا دیاگوگ علا
علا- حاجی همین طور که نماز میخونی یک گوشتم به من باشه حاجی من می فهمم تو داغ دیدی دل پره خیال می کنی اعدامش کنن راحت می شی به خدا اگه راحت شی به قرآن اگه چیزی عوض شه بکشیش اولین نفری که حالش گرفته شه خود تویی، تو خدایی که جلوش وایسادی نماز می خونی قبول داری حوالش کن به اون مگه حقش نیست بمیره اون خودش حق و ناحق و بهتر از من و تو می دونه یه جوری دخلشو می یاره از صد تا اعدامم بدتر چه می دونم پاشو بذاره بیرون یه ماشین زیرش می گیره واسه خدا کاری داره جواب شو می ده اگرم حرف مارو قبول نداری یعنی به خدا شک داری
در این دیالوگ نیز به همین ترتیب از منطق دنیای سنتی برای محکوم کردن همان دنیا استفاده می کند همان کاری که در فیلم رقص در غبار کرد یعنی مثال پسر نوح برای تبرئه کردن ریحانه اما چون دنیای سنتی هر جا دستش از دلیل آوردن کوتاه می شود یا سکوت می کند یا مانند یک دیکتاتور عمل می کند
و در جای دیگر فیلم:
حاج آقا- چه ظلم ها در حق پیامبر شد چه مصیبت ها سر امیرالمومنین آمد و اون گذشت کرد اصلن اولین آیه قران چیست میگه بسم الله الرحمان و رحیم یعنی به نام خداوند بخشنده ی مهربان دین ما دین حقه چرا نمی گه نام خداوند جبار میگه خداوند رحمان خوب این خودش یه حکمتی داره این قران رو بخونید چه قدر آیه در مورد رحمانیت گذشته یا ایوالحال بشر اشرف مخلوقات و بشر چون مخلوق خداونده با ارزشه هر چه در حق او مهربانی و خدمت کنیم در حق خدا کردیم
ظاهر دین همیشه بر حق است اما کار دنیای مدرن ایجاد سوال است تا در بوته امتحان و آزمایش قرار بگیرد
موسیقی در ایجاد فضای که اصغر خان میخواهد به وجود در آورد عصای دست اوست آن جا که میخواهد از عشق علا و فیروزه صحبت کند آهنگ سلطان قلبم تو هستی را می زند و یک با دیگر از زبان شوهر قبلی فیروزه آهنگ معین در آرزویم عشق بازی مثل رقص در غبار
در جای دیگر فیلم زن ابوالقاسم می گوید:« ظلم بهش نباشه پسره»
دایی- چه ظلمی ظلم به تو شده که خدا یه بچه علیل بهت داده یه شوهر نفهم
در این جا صحبت از علا و ازدواجش با دختر علیل ابوالقاسم است آیا واقعن این ظلم های ننوشته چگونه باید عدالت را در موردشان اجرا کرد این فیلم زوایای پنهان عدل و ظلم را به ما نشان می دهد و لغزندگی این دو را به سوی هم و مرز نازکی را که این دو با هم دارند را مشخص می کند اما این داستان روایت های فرعی نیز از جامعه ایران را به نمایش می گذارد در نمایی اصغرخان با نمادی به ما می فهماند که جامعه مرد سالار ما هنوز تساوی حقوق مرد و زن را قبول ندارد آن جایی که فیروزه سیگار روشن می کند و علا به نشانه اعتراض چلوکبابی را ترک میکند
در انتهای فیلم همه چیز با چند دیالوگ و نماد به نقطه اول میرسد ابوالقاسم میگوید که رضایت نمیدهد و فیروزه سیگارش را روشن میکند در صورتی که علا به گفته بود از زن های سیگاری خوشش نمیآید و او دیگر سیگار نمیکشد
فیلم های اصغر خان از منطق روایی مستحکمی استفاده میکند غیر از یک نکته که من در این فیلم دیدم و آن هم وقتی است که علا به خانه ابوالقاسم میآید و دختر شل در یک فاصله کوتاه هم روسری رنگیه را سر میکند و هم چای میریزد و هم سریع به اتاق میرسد
اما نام فیلم شهر زیبا است یک سوی این نام گذاری این است که مکان کانون اصلاح و تربیت آن جاست و دیگر آن که آیا این شهر زیباست این دوگانه ای معنا های واژه را در نام گذاری فیلم نیز می بینیم و اما تا به حال ما سه عشق نافرجام را در دو فیلم از اصغر خان دیدم یک ریحانه و نظر دو ملیحه و اکبر سه فیروزه و علا
